|
|
|
|
مرا درياب ، که دل دريايی من بی تو مرداب است ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط alone | لينک ثابت کاش یکی بود نگفته همه چیو میفهمید... عمق تنهایی یک نفر... ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط alone | لينک ثابت گـفتی خداحافظ بـی هیـچ چـون و چـرایـی و ندانـستـی بی صـدا فـرو ریخـتـم کار من افـتـادن اسـت بی هیـچ بـهـانـه و شکـسـتـن تـقدیـر مـن اسـت گفـتـم خـداحافـظ هیـچ نـگفـتـی و این هیـچ نگفتـن تـو ، پـایـان مـن اسـت دریافتمت وقتی ، از دل تو بیرون رفتم ...خاموش و فراموشم ... من در قفس خانه با معنی آزادی دل گشت چو بیگانه محبوس منم آری زندانی و در بانی رفتی تو از این خانه ... از من تو چه می دانی؟؟اتفاق های شیرین افتادند .... تند تند از زمین می ریختند برسر آسمان ....ستاره ها تک تک آنها را برداشتند ....و چیزی برای من نماند .....من چه تلخم امروزمن چه تلخم امروز ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط alone | لينک ثابت خوشحالم از اینکه تا آخرین لحظه امیدوار بودم....
تعطیل!!! ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط alone | لينک ثابت خواب آلودگی با دلتنگی فرق داره!!! امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط alone | لينک ثابت مخاطب خاص: هیچ وقت تنهات نذاشتم...همیشه خواستم باهات باشم...اما همیشه وقتی عصبانی میشه همه رو با یه چوب میزنی...با اینکه میدونی اینطوری نیست... ۱۰۰۰ بار هم که میگفتی انجام میدادم بی اینکه گله کنم .....اینو به خودتم گفتم....اما قبول نمیکنی.... اما احساس من به تو عوض نمیشه.... اما چیکار کنم وقتی هرکاری میکنم و هرچی میگم آروم نمیشی و بی قراری....چیکار کنم وقتی میگی برو....بهت قبلا" ها گفته بودم...وقتی بگی برو میرم....وقتی نخوای بگو بهم و تو گفتی....من چیکار میتونم بکنم دیگه!!! فکر میکردم هیچ وقت کلمه "برو" رو ازت نخواهم شنید.... اما هیچ وقت ارزشت برای من کم نمیشه...هیچ وقتم محبتهایی که برام کردی یادم نمیره...همیشه سپاسگذارت هستم....احساسم عوض نمیشه..... هیچ وقت....هیچ وقت.... شاید هیچ وقت اینجا نیای...تا اینا رو ببینی..... اما اینو بدون همیشه برای من همونی میمونی که بودی....میدونم من معلوماتم کمه...میدونم اندازه تو مهارت کاری ندارم...اما بهت گفتم میخوام بلد بشم...گفتم میخوام یاد بگیرم....گفتم ار افتادن خسته نمیشم... فقط عصبانی نشو....من درکت کردم همیشه در حد توان خودم....نمیدونم چی بگم.... بهم بگو ایرادمو....اینو بارها گفتم....گفتم بگو نه با تحقیر ....گفتم بگو اما تو ذوقم نزن.... نمیدونم چی بگم الان تا احساسمو بفهمی.....هرچند شاید هیچ وقت اینارو نبینی....نخونی.... هیچ وقت.....هیچ وقت... ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط alone | لينک ثابت فكر ميكردم يكي هست كه هميشه با منه....هميشه تو شرايط خوب و بدم....الكي بهم روحيه نميده و
واقعا" به فكرمه....اما امروز فهميدم زيادم درست فكر نمي كردم... هميشه بعضيا اول به خودشون اهميت ميدن و بعد به اوني كه فكر ميكنند دوستش دارند...اما خيلي بده كه تو يه شرايط بد باشي ....و هي بخواي با يكي از كساني كه فكر ميكردي براشون مهمي تماس بگيري و جالب اينجا كه همشون يا موبايلشون خاموش كردن و يا در دسترس نيستند.... و تو بموني كه چكار كني....و تو تازه بفهمي كه اي دل غافل اونقدر ها هم كه تو خودتو اسيرشون كردي اونا برات اهميت قائل نيستند ....و ببيني و درك كني تنهايي رو با تمام وجودت....و خيلي چيزاي ديگه.... حالم حسابي گرفته هست.... ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط alone | لينک ثابت عمر عقاب از همه پرندگان بیشتر است.عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند.ولی برای اینکه به این عمر برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.زمانی که عقاب به سن 40 سالگی می رسد چنگالهای بلند او انعطاف خود را از دست داده و دیگر نمی تواند طعمه نگه دارد.نوک بلندش خمیده و کند می شود. ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 توسط alone | لينک ثابت
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط alone | لينک ثابت از همه آدمای پرمدعای اطرافم خسته شدم....اونایی که همیشه حق رو به جانب خودشون میدن...
میخوام تنها باشم.... بدون هیچ کس .....تنهای تنهای....حوصله دوروییها رو ندارم....خسته ام. ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 توسط alone | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ